دردیعنی چو قناری به قفس خو بکنی
لاجرم درقفست ترک هیاهو بکنی
جگرت سوخته باشد ز تمنای کسی
بال بالی بزنی دست دلت رو بکنی
پیچ و تابی بخوری پای بکوبی به زمین
رقص پا ناله کنان شیوه ی باکو بکنی
زخم یعنی که بمیرد گل خندان لبت
از حیایت نتوانی خم ابرو بکنی
درد یعنی قفسی ...پنجره ای رو به افق
از پس میله نگاهی به فراسو بکنی
فرق دارد زغم فاجعه ی رفتن عشق
به خدا رو بزنی یا به خدارو بکنی
تا که مشغول شود فکروحواس دگران
لب به آوازگشایی و تو جادو بکنی
دردیعنی من واندیشه ی مردن...به خدا
دردیعنی چو قناری به قفس خو بکنی
ما را در سایت رویای نیمه شب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24